Body of Lies Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
زمان ثبت : پنجشنبه 7 دی ماه سال 1385 در ساعت 2:43 PM
نویسنده : کاوه رضائی
عنوان : تاریخچه‌ای از سنگ نبشته‌های تاریخی گنجنامه همدان

خبرگزاری دانشجویان ایران - تهران
سرویس: فرهنگ و هنر - هنرهای تجسمی

دره گنجنامه، حدود پنج کیلومتری جنوب غربی شهر همدان، در دل کوهستان،‌ از قدیم خود راه هگمتانه باستان به نهاوند و لرستان و فارس بوده است. یعنی جاده شاهی پرآوازه ”استخر - هگمتانه‌” دوران هخامنشی، هم از پیچ و خم‌های دره گنجنامه الوند کوه آغاز شده است و هم به سبب آن که هگمتانه پایتخت دوم (تابستانی) و پیش از آن تختگاه شاهان مادی بود، و به دلایل متعدد و معین دیگر، داریوش یکم هخامنشی (‌٥٢٢٠٤٨٦ پیش از میلاد) پس از پایان کار نویکنده‌های میخی در بیستون، دستور نقر کتیبه‌ای کوچک نیز بر خرسنگی از الوند داده است، که پس از وی فرزندش خشایارشاه (‌٤٨٦-465 پیش از میلاد) نیز به پیروی از پدر، کتیبه‌ای هم بدان هیات و عبارت در کنار آن برجای گذارده است.

قدیمی‌ترین ذکر از گنجنامه (و نویکنده‌های آن) در کتاب اخبارالبلدان ابن فقیه همدانی است که گوید: ”... در همدان، خرسنگی شگرف هست در جایی که بدان ”تبنابر” (ببنایه/ نیبابر) گویند....

آنگاه که اسکندر از همدان می‌گذشت، این سنگ (نبشته) را بدید و به خواندن آن فرمان داد...”

از این فقرات پیداست که اسم دره ”گنجنامه” الوند همدان، دست کم تا سده ششم هجری ”بتنابر / نیبابر/ ببنایه” بوده است.

حقیقت آنکه وجه لغوی و یا معنای این کلمه تا کنون هم بر راقم این سطور (که حدس و گمان‌های چندی در آستین دارد) مجهول مانده است.

حکیم محمودبن احمدبن محمد سلمانی همدانی در نیم‌گاه سده ششم گوید: ”اسکندر به همدان گذشت، این صخره را بدید، آن را نمی‌دانست خواندن؛ از امم مردان را بخواند کسی نمی‌دانست، پس یکی را آورد معمر که آن خط را می‌دانست، گفت نبشته است ”الصدق میزان الله تعالی ...” و بعضی سرنگون و جای ”میخ” می‌نماید که تاریخ پادشاهی است یا نشان گنجی و حادثه عظیم. ...”

بدین سان، چنین نماید که هم از سده ششم به بعد گویا با فراموش شدن نام ”بتنابر” در تداول مردمان، از آن رو که هم آن نبشته‌ها را ”نشان گنجی” پنداشته‌اند، تدریجا اسم ”گنجنامه” از برای آنجا علم گردیده است. چه در تمام سفرنامه‌های سیاحان اروپایی طی سه قرن اخیر از زمان صفویه که یادی از آن دره الوند کرده‌اند، جملگی به یک عبارت گفته‌اند که اهالی همدان آنجا را ”گنجنامه” خوانند، از آن رو که پندارند کتیبه‌های مزبور نشان از گنجی پنهان نزدیک آنجا می‌دهد، هر کس که بتواند خط آنها را رمز گشائی کند و بخواند بسا بر آن گنج نهان دست یابد.

باری، این که هم دانشمندان همدانی یاد کرده‌اند که حتا در زمان اسکندر مقدونی (‌٣٣٦-323 پیش از میلاد) قادر به قرائت و درک معنای کتیبه‌های میخی نبوده‌اند، چندان سخنی بی‌پایه نباشد.

اما مساله ”خط میخی” کتیبه‌های پارسی باستان که دانشمندان آن را تحت عنوان ”کتابت مادری” بررسی کرده‌اند، در واقع بایستی پیشتر به خط ”اورارنویسی” و ”مانتایی” اشاره رود، که در شمالغرب ایران بر گونه خط میخی ”آشوری” پدید آمد. (سده ‌١٠-9 پیش از میلاد). زیرا خط و کتابت (میخی) هخامنشی- یا اصطلاحا ”فارسی باستان” که مبداء آن مادان بوده‌اند، از لحاظ خطبه و انشاء در نویکنده‌ها با نمونه‌های پیشین اورارتویی مطابق باشد؛ و هم دانسته است که کشورهای اورارتو و مانتایی را مادها متصرف شدند.

این که تا کنون نویکنده‌ای مادی پیدا نشده، دلیل بر آن نباشد که دولت و قوم ماد خط و کتابت نداشته‌اند؛ اما زبان پارسی باستان از گروه زبان‌های ایرانی شاخه جنوبغربی ایران زمین، همان است که معمولا بر زبان نویکنده‌های سنگی هخامنشی (در بیستون، تخت جمشید، شوش و همدان) اطلاق می‌گردد.

بخش میراث فرهنگی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، به نقل از کتاب ”همدان‌نامه” نوشته ”دکتر پرویز اذکایی”.

انتهای پیام

کد خبر: 8201-04431